ا. منصوری

 بدون شک رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی را می توان بنیان گذار فلسفه ی مدرن نامید. دکارت یک فیلسوف/ریاضیدان بود. به شدت شیفته ی ریاضی بود و از این حیران؛ که چرا ریاضی تنها خادمِ علوم مکانیکی است؟ چرا نباید بنایی شایسته تر را بر روی آن ساخت؟ می توان گفت که دکارت دنبال ریاضی وار کردن فلسفه بود. فلسفه ی دکارت را می توان واکنشی به دُگماتیسم مذهبی حاکم بر قرون وسطا دانست. یک اشتباه رایج از تلقی اندیشه های وی، در نسبت با روح حاکم بر فلسفه ی قرون وسطا تقابل عقل/ وحی است. در حالی که اساساً در قرون وسطا فیلسوفانی هم بودند که به عقل بهای بیشتری نسبت به وحی می دادند و برعکس. در حالی که دکارت و هم عصرانش علم جدید را در برابرکلام قدیم قرار می دادند: تقابل علم جدید/ وحی (کلام قدیم). در مورد دکارت هم این تقدم، تقدم ریاضی/ وحی! است. و منش عقلانی و مجرد ریاضی این تقابل را به شکل مشهور عقل/وحی در می آورد.

دکارت بزرگ ترین فیلسوف فرانسه است. فیلسوفان بسیاری پس از وی از اندیشه هایش الهام گرفتند. کسانی چون اسپینوزا، لایب نیتس، مالبرانش و حتی تجربه گرایانی چون لاک، هیوم، بارکلی. حتی انقلاب کپرنیکی کانت را تا حدودی می توان نوعی بازگشت به دکارت و اولویت دادن به امکانات فاعل شناسا دانست. به همین جهت هگل، دکارت را نه فقط بنیانگذار فلسفه ی جدید بلکه در کل تحول تفکر در دوره های اخیر، یک قهرمان واقعی دانست.

دکارت از دوران جوانی بر این باور بود که تعالیم رایج در مدارس (که نمونه اش را خودش در مدرسه ی لاقلش تجربه کرده بود)، استقلال فکری را در محصلان ایجاد نمی کنند و برای عقل ارزش زیادی قائل نیستند. لذا وی دنبال بنیان عقلانی می گشت تا بتواند بنا بر عبارت مشهور خودش در رساله ی "گفتار در روش" انسان را مالک و حاکم بر طبیعت گرداند. در این جا اولین نظر مابعدالطبیعه ی دکارت مطرح می شود:"نظریه ی مخلوق بودن حقائق سرمدی"



ادامه مطلب
طبقه بندی: علوم انسانی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

مینا درستی

بشر از زمانی که پا به زمین گذاشت جرم با او همراه شد اولین جرم قتل بود وبه پشتوانه ی آن بزه های دیگری چون سرقت وکلاه برداری روان شد.به تدریج با اجتماع انسان ها و به وجود آمدن جوامعی که به سرعت رو به پیشرفت و تکنولوژی نهاده بود و همراه باتوسعه ی اقتصادی شکل پیچیده تری به خود گرفتند.با ظهور صنعت و فناوری جرم های جدیدی از دل جامعه سر بر آوردند.جرائم کامپیوتری و اینترنتی - ‍رانت خواری- اختلاس و....... محصول این جریان هستند.ازجمله جرائمی که از بطن  بزه های دیگری چون قاچاق موادمخدر- قاچاق انسان و جرائم سازمان یافته به وجود آمد پول شویی بود .پول شویی (تطهیرپول) به عنوان یک جرم تقریبا" حدود دو دهه سابقه دارد. اساس پولشویی عملا" از سال1980 و به قاچاق بر می گردد.بحث پول شویی از زمانی به طور جدی مورد توجه قرار گرفت که قاچاقچیان مواد مخدر در صدد برآمدند تاسودهای کلان حاصل از قاچاق را در سیستم های مشروع و کارهای تجاری قانونی تزریق کنند تا به این صورت هم به پول های کثیف حاصل از جرم جنبه ی مشروع و قانونی دهند و علاوه برآن با وارد کردن این پول ها به سیستم اقتصاد باعث محوشدن ریشه ی غیرقانونی آن ها و ناتوانی در عدم پیگیری ماموران برای دستگیری مجرمین گردند.به نظرمی رسد اصطلاح پول شویی از مالکیت خشک شویی ها که توسط مافیا در امریکا اداره  می شد ،گرفته شده است.شاید به نظر آید که پول شویی پدیده ای نوظهور است اما عده ای معتقدند  که سابقه ی آن به هزاران سال قبل برمی گردد که سلاطین و خوانین اموال و دارایی های خود را مخفی می کردند.تعاریف مختلفی از پول شویی (تطهیرپول)توسط حقوق دانان ارائه شده است.دکتر میرمحمدصادقی پول شویی را این گونه تعریف می کند:منظور ازتطهیر مال، مخفی کردن منبع اصلی اموال ناشی از جرم و تبدیل آن ها به اموال پاک می باشد به طوری که یافتن منبع اصلی آن غیر ممکن یا بسیار دشوارگردد و در تعریف ساده تر پول شویی فرایندی است که در طی آن شخص منابع و درآمدهای غیرقانونی را به حالت قانونی تبدیل می کند.با جهانی شدن این جرم و آثار مخربی که بر روی اقتصاد کشورها نهاده است ضرورت مبارزه با آن در میان کشورها به طورجدی مطرح شده است از جمله آثار زیان بار پول شویی بر اقتصاد، مختل کردن عملیات بازارها ، افزایش شدید تورم در کشورهایی که مجرمان در آن عملیات تجاری انجام می دهند و مهم تر از آن وارد کردن آسیب جدی به سیستم های مالی کشورها می باشد. امریکا اولین کشوری بود که با وضع قوانین، پول شویی را جرم شمرد و به این ترتیب کشورهای خارجی دیگر که اکثرا" توسعه یافته بودند دست به این اقدام زدند. کشورهایی چون انگلستان، سوئیس ، فرانسه و ژاپن گرد هم آمده دست به تصویب کنوانسیون های متعدد و راه کارهایی برای پیشگیری و مبارزه با این جرم زدند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: علوم انسانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

بونیفاسیو خواکین پاسوداس Banifacio Joaquin pasodas )  )

توضیح:   مقاله ای که اکنون عرضه می شود ترجمه ی یکی از دو مقاله ی کتاب « دو مقاله از شیلی» نوشته ی «بونیفاسیو خواکین پاسوداس» است.انگیزه ی ما برای باز- انتشار این مقاله یکی توجه به وضعیت کنونی و محافظه کاریِ عریانی که در ابعاد مختلف اشاعه پیدا کرده  و دیگری جان سختیِ ناخودآگاهِ بخشی از اقشار متوسط جامعه ی ما در پذیرش سلطه ی این محافظه کاری است که گویی شرح و تحلیل خود را در این مقاله باز می یابد و البته واضح است که جای بررسی بیشتری نیز دارد.

زمانی تحولات شیلی و کلاّ آمریکای لاتین برای جوانانِ ما جذابیت داشت و حالا البته شاید احوالات آقای بیل گیتس و خانم آنجلینا جولی بیشتر مورد پسند باشد!! ما اما گمان می کنیم توجه دقیق و علمی به تاریخ جهان و همچنین آمریکای لاتین می تواند برای ما هنوز هم درس آموز باشد.

عنوان اصلی مقاله «فاخته ی عقیم» است و ما برای توجه دقیق ترِ خوانندگان عنوان فرعیِ « روشنفکرانِ فرومانده» را اضافه کرده ایم. واژه ی «فرومانده» را با توجه به عنوان کتاب «دولت های فرومانده»[نوآم چامسکی؛دولت های فرومانده؛اکرم پدرام نیا؛چ اول1387 نشر افق] انتخاب کرده ایم.مترجمان و ویراستارانِ کتاب در توضیح معنی واژه ی «فرومانده» آورده اند که: "دولت های فرومانده" یعنی دولت هایی که به رغم قدرتِ بسیار،از اداره ی بهینه ی امور ناتوانند. پس ما هم در توضیح معنی «روشنفکرانِ فرومانده» می گوییم: "روشنفکرانِ فرومانده" روشنفکرانی هستند که به رغم قدرت و توان بسیار،از تحلیل تحولاتِ اجتماعی وسیاسیِ زمانه ناتوانند و انگیزه ای هم برای حرکت به سوی آن را نیز ندارند،پس توصیه ی مشهورشان این است که: صبر داشته باشید و میانِ "بد" و "بدتر" همیشه "بد" را انتخاب کنید!!

«دو مقاله از شیلی» تنها یک بار در اوایل دهه ی شصت منتشر شده است و اکنون یکی از این دو مقاله را ارائه می کنیم.مقاله ی دوم هم به زودی در اختیار خوانندگان این سایت قرار خواهد گرفت.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

ا.منصوری

به او...

و شیداییهایمان...

1-

این طوفانی که از جانب هایدگر بر ما می وزد،همچون آنی که بعد از هزاران سال هنوز از جانب افلاطون وزان است ،از آن این قرن نیست ،بل زاده ی سرچشمه های آغازین و آنچه از خود بجا می نهد چیزی بکمال است که چونان هر چیز کاملی به سرچشمه های آغازین بر می گردد . "هانا آرنت  1

 

بیاد دارم در جایی می خواندم که ریچارد رورتی ،فیلسوف نئوپراگماتیست آمریکایی ،هایدگر را فاوست زمانه خوانده بود . از یک طرف دست شیطان زمانه (هیتلر ) را می فشارد و از طرف دیگر بزرگترین فلاسفه ی قرن بیستم از دامان وی زاده می شوند. زندگی هایدگر همچون اندیشه اش جنجالهای بسیار آفرید . مخصوصا سالهای 4-1933 که هایدگر عضو حزب نازی بود و علنا بدان افتخار می کرد . در همین سالها بود که خطابه ای از بیخ و بن فاشیستی به مناسبت منصوب شدنش به ریاست دانشگاه فرایبورگ ارائه کرد . در آن دوران به نازی ها خوش خدمتی ها کرد . در اخراج استادان ،دانشجویان مخالف ، لیبرال ، کمونیست ، یهودی و کاتولیک هیچ کوتاهی نکرد . ویکتور فاریاس در کتاب جنجالی هایدگر و نازیسم به افشای اسناد زیادی پرداخته است .

هایدگر هرگز از عضویت از حزب نازی دست نکشید و تا سال 1945 که آن حزب در پی شکست آلمان در جنگ منحل شد ، همچنان عضو حزب باقی ماند . وی در آن دوران با تک جامه ی نازی ها در دانشگاه حاضر می شد ، نشان هیتلر بر سینه می زد و بر بازوی خود علامت صلیب شکسته می آویخت . همواره از اصل سرسپردگی مطلق و بی چون و چرا از پیشوا دفاع می کرد .

پس از جنگ هایدگر یک نازی تمام عیار معرفی شد . به دلیل دخالت کارل یاسپرس که در کمیته ی تحقیق نیروهای متفقین دارای احترام بود و با توجه به شهرت هایدگر در خارج از مرزهای آلمان ، وی را زندانی نکردند ولی تا سال 1951 از تدریس محروم بود . اما آنچه بیش از همه باعث حیرت شد سکوت هایدگر در برابر اشتباهات سیاسی گذشته اش یا چنانچه که خود می پسندد "بزرگترین حماقت زندگی اش" است . وی جز دو یا سه بار آن هم به اجمال حاضر نشد در باره ی گذشته اش سخنی به میان آورد و در مجموع با سرسختی خاموش ماند.2



ادامه مطلب
طبقه بندی: علوم انسانی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

بخش سوم : «تشخیص» نقد، «حافظه» نقد، «زبان» نقد



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

بخش دوم: مفهوم توسعه در قاموس این «نقد» هنری



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

بالاخره گوشِ شیطان کر،فیلم «وقتی همه خوابیم» در اهواز اکران شد.حدود یک ماه ،سه سینما از پنج سینمای اهواز در اختیارِ فیلم «اخراجی ها2» بود! از زمان اولین اکران فیلم در جشنواره ی فیلم فجر انواع و اقسام اتهامات در پوشش نقد،علیه بهرام بیضایی(کارگردان فیلم)در رسانه ها سرازیر شدند.این شیوه ی برخورد با بیضایی بسیاری را به این فکر واداشت که به راستی انگیزه ی افرادی که چنین شیوه ای را برگزیده اند چه می تواند باشد؟

ما مقاله ای از دکتر حمید امجد را که قبلا در روزنامه ی سراسری اعتماد ملی در سه شماره منتشر شده بود را اکنون دوباره ارائه می کنیم که به نظر ما برخورد دقیقی با مسئله کرده است.ضمن اینکه این مقاله از جامعیت برخوردار است و جنبه های مختلف برخورد ناصحیح با بیضایی و فیلمش را بررسی کرده است.باز- انتشار این مقاله را مفید دانستیم تا نظر شما چه باشد!

دکتر حمید امجد

پس از حدود دو ماه آتشبارِ مطبوعاتی و اینترنتی علیه فیلم «وقتی همه خوابیم»، آقای امیر قادری که در این مدّت نوشته‌های متعدّدی در روزنامه‌های مختلف و سایتِ اینترنتی خود و دوستان‌شان دربارۀ این فیلم منتشر کرده بودند، طیّ مقاله‌ای در ماهنامۀ فیلم (شمارۀ ویژۀ نوروز) عاقبت ظاهراً رفته‌اند سرِ اصلِ مطلب، و نکاتِ اصلی یا مبانی نظریِ مخالفت‌شان با این فیلم و سازندۀ آن را خاطرنشان کرده‌اند. نوشتۀ آقای قادری با اعلامِ این خبرِ ناگوار آغاز می‌شود که چون «آلودگی» همه‌جا را برداشته (یعنی «همه دارند پاسخ می‌دهند و گله می‌کنند و شرمسار می‌شوند از مطالبی که [آقای قادری] در طول جشنوارۀ فجر برای آقای بهرام بیضایی و فیلمش نوشته» بودند) آقای قادری با قهری قاطع و کوبنده همۀ ما خوانندگان را، محض تنبیه و تنبّه، از خواندنِ بهاریه‌ای به‌‌قلمِ خود محروم کرده‌اند. دلخوریِ چاره‌ناپذیرِ آقای قادری از این است که کسی به «سوالهای مطرح‌شده در آن نوشته‌ها» پاسخ نگفته و همه صرفاً به «بی‌سوادی و بی‌ادبیِ» ایشان که در آن نقدها انعکاس یافته معترض بوده‌اند، و نیز به انتقالِ ادبیاتِ ورزشگاهی به نقدِ فرهنگی و مباحثِ سینمایی توسطِ ایشان. (ناچارم مدام از کلمۀ «ایشان» استفاده کنم، چون آقای قادری مدام در جای‌جای نوشته‌شان از خود با ضمیرِ «ما» یاد کرده‌اند و مرجع اشاره‌شان برای بنده واقعاً همین‌قدر گنگ و بلاتکلیف میانِ اشاره به فرد یا جمع است؛ نمی‌دانم منظورِ ایشان از «ما» شخصِ خودشان است ـ که از فرطِ عظمت دیگر در «من» نمی‌گنجند ــ یا اشاره‌ای است به حلقه و فرقه‌ای از دوستان همراه و همدل، یا منظورشان اساساً سخن‌گفتن از جانب کلّ اهل «نقد» یا به‌هرحال هر بخشی از آن‌ها است که از آزمونِ «آلودگی» نزدِ ایشان سربلند بیرون آمده باشند.) نوشتۀ آقای قادری، پس از اشاره به این‌که موضع آقای بیضایی و «مدافعانِ فیلم و فیلمساز» مبارزه‌ای است برای حفظ «جایگاه» و «طبقه»، بحثِ لحن و زبانِ نقدِ ایشان (یا همان «واردکردنِ ادبیات ورزشگاهی به متون نقد ادبی») را نیز با مفهومِ طبقۀ اجتماعی پیوند می‌دهد؛ نقل جملۀ تبلیغاتی فیلم خیابان‌های پایینِ شهر اسکورسیزی («جایی که گناهانِ انسان پاک می‌شود، کلیسا نیست؛ خیابان‌های پایین شهر است.»)، و ذکرِ این توضیح که آقای قادری، به‌پیروی از جملۀ تبلیغاتیِ یادشده، معتقدند میانِ کلیسا و خیابان هیچ فرق یا فاصله‌ای نیست (بنده منظورِ روشنِ ایشان از فرق‌نگذاشتن میانِ این‌ها را می‌فهمم، منظورشان از ارادت به آن جملۀ نقل‌شده را نمی‌فهمم؛ چون آن جمله آشکارا دارد میان کلیسا و خیابان‌های پایینِ شهر «فرق» و «فاصله» و «تمایز» می‌گذارد!)، می‌رسد به دفاع از «روزمرّگی» که «نمی‌توان بین سطح و عمقش تمایز و تفاوتی قائل شد»؛ و نهایتاً پیوندِ تلویحی میانِ مظلومیتِ ایشان و سوالهای بی‌جواب‌مانده‌شان، با مظلومیتِ زبان و فرهنگِ روزمرۀ «جنوب شهر»ی که (از دیدِ ایشان) شایسته است زبانِ فراگیرِ همیشه و همه‌جا باشد. یک نکتۀ اساسی این نوشتۀ آقای قادری دقیقاً همین مانیفستِ احقاق حقِ فرهنگ و زبانِ ته‌شهری است؛ و نکتۀ مهم دیگر، کشفِ جدیدِ دیگرشان: این‌که «مبارزۀ همیشگی با پول و قدرت» که ایشان در فیلم آقای بیضایی تشخیص داده‌اند، به «توسعه و پیشرفتِ این سرزمین» هیچ کمکی نمی‌کند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

ممتازعبداللهی

اعتیاد چه به عنوان یک نابهنجاری وجرم وچه به عنوان یک بیماری، همواره مورد توجه فیلمسازان واهالی سینما بوده است، البته آنچه درحافظه هنری مردم ازاعتیاد درسینما وتلویزیون وجود دارد، بیشترچهره ورفتارمعتادان است که به شکل کاراکترهایی کاریکاتوری درآمده است که به جای تلخی واقعیت، صورتی کمیک وطنزبه آنها می دهد وبازتابی وارونه ازواقعیت رامنعکس می کند. درباره تصاویراعتیاد ومعتادان درفیلم های سینمایی وسریال های تلویزیونی علاوه برمنتقدان سینما، پزشکان واهالی سرزمین سلامت نیزنقدهایی دارند وبسیاری ازتصاویررا به لحاظ پزشکی وسلامت غیرعلمی می کنند. مثلا بارها شنیده ایم که پزشکان نسبت به نشان دادن سیگاردرفیلم های سینمایی وبرنامه های تلویزیونی هشدارداده اند وخطرتبلیغات سوء آن را درنوجوانان وجوانان گوشزد کرده اند. براساس تعریف وتلقی جدیدی که ازسلامت وجود دارد، سلامت یک مفهوم گسترده وچند ساخته است که قطعا یکی ازمولفه های موثربرآن تبلیغات وسینماست. بسیاری ازپزشکان درباره اعتیاد ورویکرد فیلمسازان به آن وتصاویری که ازمعتادان درفیلم وسریال ارائه می شود نقدهای جدی دارند. دکترهومان نارنجی ها، مدیرکل امورفرهنگی وپیشگیری ستاد مبارزه دراین باره معتقداست: آثارگوناگونی درحوزه فیلم، از40 سال پیش، ازمعتاد چهره ای درهم شکسته وخموده به تصویرکشیده که این مساله باعث شده است بسیاری خانواده ها نیزازمعتاد چنین تصویری داشته باشند وتازمانی که فرزندانشان به این شمایل درنیامده اند، خطراعتیاد رااحساس نکنند. یک جوان مصرف تفننی مواد با دوستانش را یک خطرجدی تلقی نمی کند وباورندارد روزی به چنین شمایلی درخواهد آمد. اودرذهن خود  می گوید« من هیچ وقت به چنین روزی درنخواهم آمد» وبه عبارتی، همذات پنداری با شخصیت های ساخته شده درفیلم ها یا عکس های گرفته شده ندارد وباور نخواهد کرد که روزی مصرف تفننی مواد که درمیان دوستانش یا درمحیط خانواده صورت می گیرد، ازاومعتادی کارتن خواب بسازد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

(نگاهی به جنبش دانشجویی می 1968 )

شیرین زمانی

 

تحولاتی که در اثر از وقایع ماه مه 1986 م.(اردیبهشت1347 خ)در فرانسه رخ داد جهان را تا دو دهه دچار تغییرات روبنایی کرد.

در ماه مه1968 م. دانشجویان و جوانان فرانسوی در یک اعتراض سراسری خیابان ها را به تصرف خود درآوردند.پاریس مرکز ثقل این خیزش عظیم بود. سنت انقلابی چپ فرانسوی پس از انقلابات1789-1831-1848 و کمون پاریس1871 بیانگر و گویای انقلاب دیگری بود. اما این بار انقلاب، انقلاب جوانان و دانشجویان و انقلاب علیه سنت ها بود. انقلابی که معیار اصلی اش شورین بر نگرش های پدر سالارانه و مقدس مآبانه بود.شورشی که بر علیه محافظه کاری سیاسی احزاب چپ و راست به راه افتاده بود. این شورش بر علیه مذهب، خانواده و قیود ارتجاعی به حرکت در آمده بود.

شارل دوگل(رئیس جمهور وقت فرانسه)به یاری حزب کمونیست فرانسه توانست از پیوند میان طبقه کارگر این کشور با دانشجویان مبارز جلوگیری کند.آری دو گل رئیس جمهور دولت بورژوایی با حزب کمونیست متحد شد تا خیزشی را سرکوب کند که بر استثمار بورژوایی و محافظه کاری چپ شوریده بود. حزب کمونیست فرانسه به یاری ث.ژ.ت(اتحادیه کارگری منتسب به این حزب)موفق شد تا از ورود دانشجویان به داخل کارخانه ها جلوگیری کند.

در واقع نقطه شروع اعتراضات جنبش ماه مه بر اساس اعترض به جداسازی جنسیتی در دانشگاه های فرانسه بود که به مرور زمان از این فاز خارج و شکل وسیع تر و رادیکال تری را به خود گرفت. و مرحله به مرحله اساس خانواده، پدرسالاری و سرمایه داری را زیر سوال برد. مرحله نهایی شورش ماه مه خیزش برای تصرف کارخانه ها و اتحاد دانشجویان با کارگران بود. در این مرحله بورژوازی و چپ محافظه کار فرانسه به شدت احساسخطر کردند و برخورد پلیس و نیروهای امنیتی شکل خشونت آمیز به خود گرفت. در حقیقت دولت ابزارهای سرکوب خود را مشخصا برای جلوگیری از وقوع یک انقلاب کارگری به خیابانها کشاند و حزب کمونیست-ث.ژ.ت نیز در ممانعت از ورود دانشجویان به کارخانه ها از دولت پیشی گرفتند چرا که شورش دانشجویان سیاست های حزب و اتحاد شوروی را هم در بر میگرفت. در آن روزها صفحات روزنامه "اومانیته"(بشریت)ارگان حزب از فحاشی به دانشجویان افکنده بود: خرده بورژوای مرفه-دشمنان طبقه کارگر_چپ روها-تروتسکیستهای ماجراجو و..

در حالی که جنبش ماه مه 68 دربرگیرنده طیف وسیعی از دانشجویان بود که بسیاری ازآنها در خانواده های کارگری و متوسط متولد شده و رشد یافته بودند. دهه ی 60 میلادی دوران مبارزات وسیعی در جهان سوم محسوب می گردد:

در آسیای شرقی و جنوب شرقی انقلاب چین و مبارزات رهایی بخش مردم کامبوج و ویتنام رخ داده بود. در آمریکای لاتین مبارزات مسلحانه چریک علیه دولتهای دست نشانده  ی نظامی جریان داشت. در آفریقا جنبش ضد استعماری شعله ور گشته بود و در خاورمیانه رادیکال ترین جنبش انقلابی چپ-مسلح متولد شد. اما در بین این جنبش ها دو جنبش مسلح : 1-جنبش مسلح آمریکای لاتین به رهبری و الگو گرفته شده از "ارنستو چه گوارا" 2-جنبش مسلح آسیای شرقی به رهبری "مائوتسه دون " و "هوشی مینه" الگوی مبارزه ی نسل جوان محسوب می گردید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: علوم انسانی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

ممتارعبداللهی

بی شک  یکی  ازکارکردهای وتکنیک های سینما، قهرمان سازی است وبا توجه به هژمونیک سینما درمناسبات وساختارفرهنگی جهان مدرن، اقتدارووجوه کاریزماتیک این قهرمان های مجازی افزایش یافته وچه بسا تصویریک قهرمان ازواقعیت بیرونی وی قدرتمندتروموثرترباشد. قهرمان هادرسینمادوگونه اند: یکی قهرمان های مجازی وسینمایی که محصول فرآیند فیلمسازی بوده وبه وسیله فیلمنامه نویس، کارگردان وبازیگرخلق می شوند. قهرمان هایی که تنها روی پرده سینما موجودیت می یابند وهویتی مجازی ورسانه ای دارند والبته ممکن است تا سال ها به عمرمجازی خویش درذهن مخاطب ادامه دهند. دوم قهرمان های تاریخی، ورزشی، علمی، ادبی و... هستند که هویتی واقعی دارند وروی پرده سینما بازنمایی می شوند. قهرمان هایی که درزیست- جهان واقعی تربیت شده اند و مستقل ازماهیت سینمایی خود هستند. به تصویرکشیدن این اسطوره ها درقالب فیلم های سینمایی وسریال های تلویزیونی بسیاردشوارترازخلق یک قهرمان مجازی است. قهرمان های داستانی وسینمایی بدون پیشینه تاریخی وارجاع به واقعیت موجود، تولید می شوندوذهنی هستند؛ اما قهرمان های واقعی، حقیقت وهویتی مستقل ازسینما دارندوعینی هستند. فیلم های بیوگرافیک به دلیل به تصویرکشیدن یک قهرمان واقعی به ظرافت ودقت بیشتری محتاجند. یکی به این دلیل که واقعیت خارجی دارند ومحصول خیال پردازی و قصه گویی نیستند دوم این که مخاطبان سینما بویژه علاقه مندان وشیفتگان آن قهرمان ازقبل نسبت به وی شناخت واطلاعات دارند. این امربویژه درباره قهرمان های ورزشی، مصداق بیشتری دارد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

نگاهی به فیلم « وقتی همه خوابیم» ساخته بهرام بیضایی

ممتارعبداللهی

به قول یکی از دوستان منتقد، آخرین فیلم بهرام بیضایی مصداق آن استاد سلمانی است که از سر بیکاری سر خودش را می تراشد. سینما همواره خود را درمقام یک سوژه به تصویرکشیده وبه نوعی خودکاوی و آسیب شناسی خویش پرداخته است. کارگردان های مختلفی درطول تاریخ سعی کرده اند دوربین خود رابه سمت خویش بگیرند وپشت صحنه سینما را روی پرده روایت کنند اگرچه بیضایی معتقد است فیلمش چنین هدفی ندارد وآنچه که به تصویر درآمده است روایتی سینمایی ازوضعیت اخلاقی کل جامعه است. درجشنواره امسال دو فیلم که اتفاقا دریک روزنیزبه نمایش درآمده است سینما و مناسبات آن را دستمایه کارخود قرارداده بودند؛ یکی سوپراستارتهمینه میلانی و دیگری وقتی همه خوابیم بهرام بیضایی. در دو دهه اخیر نیز فیلم هایی دیگری به این موضوع پرداختند که شاید شاخص ترین آنها ناصرالدین شاه آکتور سینما اثر محسن مخملباف باشد. به هرحال سینما ازآن دست مشاغل و هنرهایی است که حاشیه پر دامنه ای دارد و مخاطبان نیزبه کشف این حاشیه و رمز و رازآن علاقه خاصی دارند لذا به تصویر کشیدن این حواشی برای هر کارگردانی می تواند وسوسه انگیز باشد اما وقتی بهرام بیضایی به عنوان استاد این فن وکسی که همیشه با فاصله زمانی زیادی فیلم می سازد دست روی چنین سوژه ای می گذارد مخاطب و علاقه مندان وی توقع دیگری از پرداختن به سوژه پیدا می کنند که با تماشای وقتی همه خوابیم این توقع چندان برآورد نمی شود وخود، پرسش های بسیاری را پیش می کشاند. وقتی همه خوابیم از قالب فیلم در فیلم استفاده می کند که به مناسبات اقتصادی و انسانی درآفریند تولید می پردازد وبه شکلی موازی هم دربسترفیلم اصلی وهم درقصه فیلمی که چگونگی تولید آن را به تصویرمی کشد بی اخلاقی های حاکم برجامعه رانقد می کند وبه فضای ناسالم زیست- جهانی می پردازد که همه ما به نوعی درشکل گیری آن سهیم هستیم وخود رابه خواب زده ایم. شرایط ناسالمی که پول وپارتی به عنوان عوامل تعیین کننده، همه چیزرا حتی هنروعلم را درخدمت منافع ومصالح خود می گیرد وتوانایی واراده آدمیان درتعیین سرنوشت خویش چندان موثرنیست.



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

گفتمت بگو

            پیش از آنکه لای این واژه ها فرسوده شوم

گفتمت

        دارند می رسند

                         فوجی از پرندگان سیاه

                                                     بگو .

[]

کسی آمد

حنجره ام را به کوچه ریخت

و صدایم در ازدحام پاها گم شد

تو محو شدی

با چشمهایی که پر از دریا

و من که از صدا تهی

با زخمی

که هر از گاه

            سر باز می کند




طبقه بندی: شعر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

جومونگ با نوستالژی لینچان

ممتارعبداللهی (وبلاگ فیلمیسم)

این روزها نسبت میان مخاطبان وفیلم به یکی ازمباحث داغ محافل سینمایی بدل شده است. اگر فروش اخراجی ها 2 درسینما به عنوان یک اتفاق فوق العاده مورد توجه قرارگرفته، استقبال مخاطبان ایرانی ازسریال کره ای « افسانه جومونگ» درتلویزیون نیزبخش دیگری ازاین شگفتی را ترسیم کرده است. اکنون چند سالی است پخش سریال های کره ای ازسیما مورد استقبال مخاطبان قرارگرفته وباراستقبال مخاطبان قرارگرقته وباردیگرخاطره اوشین ( سال های دورازخانه) ولینچان (جنگجویان کوهستان) را درخاطره ها تداعی کرده است. البته چندی پیش سریال یانگوم به چنین موقعیتی درمیان مخاطبان دست یافته بود تا درسال های اخیراین سریال های کره ای باشد که ازشرق میان مخاطبان ایرانی پرطرفداربرخوردارشود. درگذشته مثلا درزمان پخش اوشین به دلیل تعدد نداشتن شبکه های تلویزیونی وفقدان ابزارهای ولوازم مدرن تفریحی دورازذهن نبود که سریالی مورد توجه مخاطبان  وطنی قراربگیرد؛ اما اینک با وجود انواع برنامه ها وسریال ها وتعدد شبکه های تلویزیونی، پرطرفداربودن این سریال کمی عجیب به نظرمی رسد آن هم باانواع فیلم های اکشن وتخیلی وتکنیکال هالیوودی که براحتی قابل دسترس است. این شگفتی زمانی بیشترمی شود که انیمیشن وبازی های رایانه ای جومونگ نیزبه بازارآمده ومورد توجه مخاطبان قرارگرفته است.(این خود نشان ازنسبت  فرهنگ واقتصاد درعصرارتباطات دارد که فرهنگ وهنربه منبع سودآوری بدل می شود)، اما براستی رازمخاطب پذیری بالای این سریال درچیست وچرا جومونگ مورد توجه مخاطبان ایرانی قرارگرفته است؟ نگارنده معتقد است برای پاسخ به این پرسش تنها نمی توان به عناصردرونی اثرتکیه کردوباید به تاثیرونقش عوامل بیرونی که دربسترنظام فرهنگی – اجتماعی مخاطبان رخ می دهد هم توجه داشت وحاشیه های این متن رانیزلحاظ کرد. حاشیه هایی که موجب می شود یک متن هنری درنسبت با مخاطب دچارقبض وبسط شودوفراترازذات اثرموقعیت های جدید برای خود خلق کند. درذیل همین رویکرد می توان محبوبیت افسانه جومونگ درایران راتبیین کرد. درهمین خصوص یکی ازعواملی که می توان به آن اشاره کرد سنخیت فرهنگی میان  اقوام شرقی است که زیست- جهان آنان رابه هم شبیه ونزدیک می سازد وبه دلیل مولفه های مشترک تاریخی بسترتعامل بیشتررافراهم می کند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

پویا فاضلی

نویسنده:خولیا آلوارز

مترجم:حسن مرتضوی

چاپ اول:زمستان 1385

نشر دیگر

امریکای لاتین در قرن بیستم مهد پرورش دیکتاتورهایی چون ترخیو بود.مردی که بر جمهوری دومنیکن سلطه می راند و در طول سی و یک سال حکومت خود بر این کشور از هیچ جنایتی روی بر نگرداند و تا زمانیکه این جنایتکار در ماشین خود به ضرب گلوله کشته شد مردم این کشور هیچگاه خود را خلاص از یوغ اسارت ندیدند.آنها دیگر آزاد بودند .ولی انسان های زیادی در تحقق این آزادی جان خود را از دست دادند.کسانی چون خواهران میرابال؛ سه خواهر به نام های پاتریا مرسدس ،مینروا و ماریا ترسا که ذر جمهوری دومینیکن پا به پای همسران خود علیه رژیم دیکتاتور  به مبارزه بر خاستند و هر سه به عنوان نماد مبارزه و مقاومت علیه این حکومت خونخوار شناخته شدند. آن ها در راستای این مبارزات مورد آزار و اذیت رژیم قرار گرفتند ،به زندان افتاده و شکنجه های بسیاری را متحمل شدند و با این وجود به مبارزات خود ادامه دادند و در این راه کشته شدند.این خواهران که به آن ها لقب پروانه های فراموش نشدنی داده شده به مظهر مقاومت و مبارزه علیه خودکامگی تبدیل گشتند.شرح زندگی و مبارزات خوهران میرابال الهام بخش تألیف رمانی به نام "در زمانه ی پروانه ها " توسط خولیا آلوارز نویسنده ی صاحب اندیشه ی آمریکایی دومینیکنی تبار شد.وی با این رمان غبار زمان را از داستان زندگی این سه خواهر زدود و بار دیگر یاد و خاطره آن ها را زنده کرد.                                 

   این کتاب داستانی سیاسی-اجتماعی و بر پایه ی واقعیت های تاریخی زمان دیکتاتوری تروخیو نوشته شده است که شخصیت های آن تنها زاده ی تخیل نویسنده نیستند که زنانی واقعی اند و صرفأ داستانی درباره ی اسطوره ها ی دومینیکنی نیست بلکه درباره ی دختران معمولی است و شرحی از مبارزات و مقاومت هایشان به همراه تمام هراس ها و تردیدها و شکنجه هایی که در این مسیر متحمل می شوند .خواهرانی که سه تن از آن ها در راه هدف خود کشته می شوند و دده (خواهر بزرگ تر) بجای می ماند تا داستان زندگی آن ها را بازگو کند.  در این کتاب خواننده در هر بخش با روایتی ساده از زبان خود خواهران به آرامی به درون زندگی آن ها می خزد. داستان از زبان دده آغاز می شود. او تنها خواهر بازمانده از میرابال ها  که پس از گذشت 34 سال از مرگ خواهران خود هنوز در گیر و دار این حادثه است در خانه ی خود نشسته و خبرنگاری به دیدن او می آید و با سوالاتی که از دده می پرسد او را به گذشته ها پرتاب می کند ،به سال ها پیش ،به لحظه ای که هم چون نقطه ی صفر در حافظه اش ثبت شده است . پیش از آن که آینده شروع شود.بار دیگر همه چیز در درون او زنده می شود... 



ادامه مطلب
طبقه بندی: ادبیات، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

رزا لوگزامبورگ

بازنویسی بر پایه‌ی رزا لوكزامبورگ، گزیده آثار؛ بی‌مترجم؛ انتشاراتِ سیامك؛ بی‌تا

 

ایده‌ی فرخنده‌ی جشن‌گرفتنِ تعطیلی‌ای پرولتاریایی به‌مثابهِ ابزاری برایِ دست‌یافتن به هشت ساعت كار در روز، نخست، در استرالیا زاده شد. كارگرانِ آن‌جا در 1856 تصمیم گرفتند توقفِ دسته‌جمعیِ یك روزِ كاملِ كاری را با میتینگ‌ها و مهمانی‌ها به عنوانِ تظاهراتی در پشتیبانی از هشت ساعت كار در روز سازمان بدهند. روزِ این جشن باید 21 آوریل تعیین می‌شد. در آغاز، كارگرانِ استرالیایی، این روز را صرفاً مختصِ سالِ 1856 در نظر گرفته بودند. اما این نخستین جشن چنان اثرِ نیرومندی بر توده‌هایِ پرولترِ استرالیایی گذاشت، چنان زندگی‌شان بخشید و چنان بر انگیخت‌شان كه تصمیم گرفته شد این جشن هر سال تكرار شود.

در واقع، چه‌چیزی بیش‌تر از یك توقفِ كارِ توده‌ای كه آن‌ها خود به انجام‌اش اراده كرده بودند، می‌توانست دلیریِ كارگران را بزرگ‌تر و ایمان به قدرتمندی‌شان را بیش‌تر كند؟ چه‌چیزی بیش‌تر از گرد‌هم‌آمدنِ گروه‌های‌‌شان، می‌توانست به این بردگانِ ابدیِ كارخانه‌ها و كارگاه‌ها شهامت بدهد؟ ازاین‌رو، ایده‌ی جشنی پرولتاریایی به‌سرعت پذیرفته شد و از استرالیا گسترش‌اش را به دیگر كشورها آغاز كرد تا دستِ آخر، تمامِ جهانِ پرولتری را فتح كرد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: اجتماعی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

ممتاز عبداللهی رسولی

هفته گذشته یک یادداشت نویس،فروش بالای فیلم اخراجی ها2 را به زمین لرزه ای بزرگ درسینمای ایران تشبیه کرد، زمین لرزه ای که بیشترازهمه منتقدان رابه کام خودکشید ونشان داد که مردم توجهی به نقطه نظرات منتقدان ندارد وبدون توجه به خوب یا بد بودن فیلمی ازمنظرآنها به سینما می روند وازفیلم ها یه خوششان می آید یا بدشان. فروش چند میلیاردی اخراجی ها فعلا منتقدان را وادارکرده است تا شمشیررا غلاف کنند تا تب  تند اخراجی ها فروکش کند تا آنها شاید بعدازاکران دریک فضای آرام ترمجالی بیابند وبگویند که اخراجی ها چه بلایی برسرسینمای ایران آوردوچگونه به بدنه این سینما فروش بالا به هرقیمتی راتزریق کرد تا بعد ازاین تهیه کنندگانی که پیش ازاین ملقب به این بودند که آنها با بازسازی سینمای بعدازانقلاب، گیشه رابرای خود تامین می کنند روسفید ادامه مسیربدهند. اما درزمانی که منتقدان سکوت کرده اند گاهی هم کسی پیدا  می شودکه دل وجرات می کند وزبان ازنیام بیرون می کشد وازماهیت اصلی فیلم اخراجی ها سخن می گوید یکی ازاین افراد، عبدالجبارکاکایی شاعرانقلاب اسلامی است که هفته پیش یادداشت اودرباره فیلم اخراجی ها روی خروجی خبرگزاری ها قرارگرفت. کاکایی دربخشی ازاین یادداشت چنین نوشته بود: ازبارون عصر20 فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت واخراجی2 درحال نمایش بود. ازاین که کارگردان آدم های شبیه به خودش رودستمایه خنده مردم تهرون 88 کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحریف شده آرمانگراهای دهه60، مضحکه مردم بشه. اما به هرحال اتفاقی است که دربرابرچشم عقلای سینما افتاده وبرادران زودجوش ودیرپزانقلاب وجنگ، آخرین شیرین کاری هاشون رونشون می دن. نه پسرم، جنگ این نبود. این آدمای عملی ولمپن به کیلومتر50 جبهه  می رسیدن استحاله می شدند. دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن. پسرم کسی که بوی مرگ روبشنوه خماری ازسرش می بره. پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت های فیلمشه. اوفکرمی کنه اگه روحانی وجاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشورحله. نجبا وعقلا هم یا دکترهای هالو هفت شنبه هستند یا هواپیمارباهای منافق. پسرم ما خسته شدیم وداریم به خودمون می خندیم. این  تلخ ترین خنده یه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره وتوسعی نکن اونقدراز مردم فاصله بگیری که مجبورشی با این شیرین کاری ها دلشونویه دست بیاری... همین حرفا روتوگشت به پسرم گفتم؛ زیربارونی که خنده های تهرون88 روخیس کرده بود.



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینما، 
برچسب ها: اخراجی ها، مسعود ده نمکی، سینما، ایران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()

محمد اسماعیل وندی

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وبلوک شرق، امپریالیسم سرمست از این پیروزی، ازدهان یکی از تئوریسینهایش یعنی آقای فوکایاما، "پایان تاریخ" را اعلام کرد. وخود را تنها حقیقت و واقعیت بر این کره ی خاکی معرفی کرد. و بدون هراس از هیچ بدیل وآلترناتیوی به غارت و چپاول بشریت شدت بخشید، آن هم با چهره ی واقعی و بدون نقاب اش، یعنی نئولیبرالیسم. و تمام آن امتیازاتی را که در دوران جنگ سرد، ازیک سو به خاطر هراس از جهان گیرشدن کمونیسم واز دیگر سو، به خاطر مبارزه ی خود کارگران آن کشورهای امپریالیستی به آنها داده بود، یکی پس از دیگری بازپس گرفت. مسئله فقط به بازپس گیری امتیازات اجتماعی محدود نمی شود. " اصول خود- مخرب رشد سرمایه داری حتی دست آوردهای تمدن بشری را به طور روزافزونی مورد مخاطره قرارداده است. و شالوده های طبیعی زندگی را تهدید می کند، سرمایه داری به تشدید رقابت میان تک تک افراد مردم دنیا نیاز دارد. واز این رو "جنگ همه باهم" را برمی انگیزد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: علوم انسانی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 اردیبهشت 1388 توسط انجمن فرهنگی هنری سایه | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:23)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
آخرین مطالب
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :